عبدالله مستوفى

368

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

باديه ماست يا يك كيسه آرد ، كه از بيرون داخل شهر ميكنند ، به ضرر عوارض شهردارى خوشدلند ، و آنها كه نه دست و پاى بيرون روى ، و نه قاچاق ماست و آرد ، هيچيك را ندارند بكندن و دزديدن آجر ستون‌هاى خيابانى كه براى رفاه آنها ساخته شده است قناعت ميورزند . مذهب آنها شافعى ، و بنابراين ، اهل سنت و جماعتند ، و مثل ما شيعه‌ها نيستند كه اطاعت اولو الامر در آيهء « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » را منحصر به دوازده امام مىدانيم ، بلكه بموجب مذهب آنها ، هر حكومت مركزى اولو الامر است . بايد به حكم قرآن و مذهب خود ، مطيع آن باشند ، و اوامر پادشاه و والى و حاكم خود را اطاعت نمايند ، باوجوداين ، از اين مردم متمردتر ، و به احكام دولتى بىاعتناتر كمتر اتفاق ميافتد . بعضى از آنها نماز ميخوانند ، ولى در بند حلال و حرام لباس و مكان نيستند ، و از همان مالياتى كه بعقيدهء خود بجاى زكات ميپردازند ، نيز مىدزدند ، اگر حاكم و سرلشگر و والى حرام پيشه‌اى گير بياورند كه در چپو و غارت سايرين و قاچاق كالاى خارجى با او شريك شوند ، در هم‌فكرى و همكارى با او ، ولى بر ضرر هم كيشان خود تا بتوانند ، جد و جهد ميكنند و راه كار را براى او هموار مينمايند ، ولى هيچوقت با حاكم و سرلشگر و والى عادل و درستكار ، آبشان از يك جوى نميرود ، آنقدر اسباب دردسر او را فراهم ميكنند ، تا تنگ آمده ، بالاخره جلو دزدى آنها را شل و يا جا خالى كند و آنها بداشتن والى و سرلشكر و حاكم بدعملى ، كه با خيالات آنها سازگار باشد نايل آيند . زندگى داخلى آنها كثيف ، و از آنچه موجب رفاه و تمدن است گريزانند شهرنشينان و اعيان دهات آنها ، با داشتن همه‌گونه وسيلهء تنعم ، بسيار بد و كثيف زندگى ميكنند . خانه‌هاى آنها همه گلى ، و عمارت آجرى در شهرها و قصبات منحصر به آنهائى است كه در زمان سلطنت رضا شاه پهلوى به زور و فشار شهردارى و شهربانى ، ساخته شده و آن هم بسيار كم است . ولى در مجالس قمار بوكان ، كه اكثر اعيان حول و حوش در آنجا راه مياندازند ، برد و باخت‌هاى چهار پنج هزار ليره‌اى ، كه عين ليره طلا دادوستد مىشود ، زياد اتفاق ميافتد ، كه حتى از مهاباد و سقز و بانه و سردشت هم براى شركت اين مجالس ، ميآيند . من ، در سه سال استاندارى خود در آذربايجان ، وقايعى از آنها دارم كه ذكر بقيهء حاشيهء صفحهء قبل

--> ميگذاشتند و چنان كه شايع بود پاره‌اى از اوقات بوسيلهء اتومبيل‌هاى خود كه البته از تفتيش هر مفتشى معاف بوده است وسيلهء حمل‌ونقل اين كالاهاى قاچاق بداخلهء كشور هم ميگشتند ، چنان كه يكى از آنها كه حامل يكى دو هزار جفت جوراب ابريشمى بود بدست مفتش زرنگى كشف شد و اين سركار سرهنگ نميدانم چه كرد كه خود را از تعقيب قانونى معاف نمود ، زيرا رؤساى اين سركار سرهنگ هم از بهرهء اين قاچاقچىگرى سهم او مالى داشتند .